سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
نازنین شوریده درگاه بود
پیشش آمد زاهدی در راه زود
2
گفت میگوید خداوندت سلام
نازنین گفتش که تو برگیر گام
3
از فضولی دست کن کوتاه تو
زانکه هیچ از حق نه آگاه تو
4
کار حق بر تو کجا مبنی بود
کز وکیلی چون تو مستغنی بود
5
تو برون شو از میان کان ذات فرد
بی رسولی تو داند گفت و کرد