سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
بیدل دیوانه در حال شد
پیش دکان یکی بقال شد
2
گفت بر دکان چرا داری نشست
گفت تا آید مرا سودی بدست
3
گفت چبود سود گفتا آنکه زود
گر یکی داری دو گردد اینت سود
4
گفت کورست آن دلت دو ماحضر
گر یکی گردد ترا سود این شمر
5
کار تو بر عکس این افتاد نیک
نیستت توحید در شرکی ولیک
6
چون دل و گل هر دو در حق گم شود
آنگهی مردم بحق مردم شود