سایر · عطار
الحکایه و التمثیل
1
دیر میآمد یکی از آب باز
صوفیان کرده زفان در وی دراز
2
بوسعید مهنه گفت ای مردمان
آب چون آرد فلانی این زمان
3
زانکه آب خوش که آن روزی ماست
درنیامد تا شدی این کار راست
4
چون درآید برکشد آن آب مرد
چون توان بیوقت هرگز آب خورد
5
حکم او راست و نگهدار اوست بس
در نگهداری نکوکار اوست بس