کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

الحکایه و التمثیل

1

در رهی میشد سنائی بیقرار

دید کناسی شده مشغول کار

2

سوی دیگر چون نظر افکند باز

یک موذن دید در بانگ نماز

3

گفت نیست این کار خالی از خلل

هر دو را میبینم اندر یک عمل

4

زانکه هست این بیخبر چون آن دگر

از برای یک دومن نان کارگر

5

چون برای نانست کار این دو خام

هر دو را یک کار میبینم مدام

6

بلکه این کناس در کارست راست

وان موذن غره روی و ریاست

7

پس درین معنی بلاشک ای عزیز

از موذن به بود کناس نیز

8

تا تو با نفسی و شیطانی ندیم

پیشه خواهی داشت کناسی مقیم

9

گردرخت دیو از دل برکنی

جانت را زین بند مشکل برکنی

10

ور درخت دیو میداری بجای

با سگ و با دیو باشی هم سرای

متن شعر کپی شد.