کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۸ - می کشم خود را و بازم دل بسویش می کشد ...

1

می کشم خود را و بازم دل بسویش می کشد

مو کشان زلفش مرا در خاک کویش می کشد

2

می برد حسنش به روی دلستان هر جا دلی است

ورنه می آید دل مسکین به مویش می کشد

3

ما چو بید از باد می لرزیم از آن غیرت که باد

می کشد در روی او برقع ز رویش می کشد

4

باغ حسنش باد سبز و باردار و دم به دم

دیده ام از تاب دل آبی به جویش می کشد؟

5

گل چه می داند که بلبل را فغان از عشق او

هر چه می گوید صدا گفت و گویش می کشد؟

6

می کشیدم کوزه دردی ز دست ساقیی

کین زمان هر صوفی صافی سبویش می کشد

7

شمه ای از حال من شاید که آن دل بشنود

این تن مسکین به بیماری ببویش می کشد

8

خوی او هست از دهانش تنگ تر، وین ناتوان

بار بر دل تنگ تنگ از دست خویش می کشد

9

آرزویی نیست سلمان را به غیر از روی دوست

چون کند چون دوست خط بر آرزویش می کشد؟

متن شعر کپی شد.