کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۵ - حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم ...

1

حاشا که من بنالم، ور تن شود چو نالم

من نی نیم که هر دم، از دست دوست نالم

2

گر خون دل خورندم، چون جام می بخندم

ور سرزنش کنندم، چون شاخ رز ننالم

3

آسودگان چه دانند، احوال دردمندان؟

آشفته حال داند، آشفتگی حالم

4

پروانه وار خواهم، پرواز کرد لیکن

کو آن مجال قربم کو آن فراغ بالم

5

بوی شما شنیدم، کز شوق می دهم جان

دیر است تا بدان بو، دم می دهد شمالم

6

گرچه دلم شکستی، در زلف خویش بستی

مرغ شکسته بالم لیکن خجسته فالم

7

من صد ورق حکایت، از هر نمط چو بلبل

دارم ولی ندارد، گل برگ قیل و قالم

8

بیمارم و ندارم، بر سر به غیر دیده

یاری که ریزد آبی، بر آتش ملالم

9

سلمان مرا همین بس، کز پیش دوست هر شب

بر عادت عبادت، آید به سر خیالم

متن شعر کپی شد.