کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۸۷ - کمترین صید سر زلف کمند تو منم ...

1

کمترین صید سر زلف کمند تو منم

چون تو ای دوست به هیچم نگرفتی چه کنم؟

2

در درونم بجز از دوست دگر چیزی نیست

یوسفم دوست من آلوده به خون پیرهنم

3

درگذشت از سر من آب ولی گر دهدم

آشنایی مددی دستی و پایی بزنم

4

جان چه دارد که نثار ره جانان سازم؟

یا که سر چیست که در پای عزیزش فکنم؟

5

با خیال تو نگردد دگری در نظرم

جز حدیث تو نیاید سخنی در دهنم

6

شور سودای من و تلخی عیشم بگذار

بنگر ای خسرو خوبان که چه شیرین سخنم

7

قوت کندن سنگ ارچه چو فرهادم نیست

سنگ جانم روم القصه و جانی بکنم

8

ساقیا باده، که من بر سر پیمان توام

در من این نیست که پیمانه و پیمان شکنم

9

مطربا راه برون شد بنما، سلمان را

به در دوست که من گمشده در خویشتنم

متن شعر کپی شد.