کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۲ - مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی ...

1

مسکین دل من گم شد و کردم طلب وی

بردم به کمانخانه ابروی تواش پی

2

خامند کسانی که به داغت نرسیدند

من سوخته آن که به من کی رسد او کی؟

3

ساقی به سفال کهنم جام جم آور

مطلوب سکندر بد هم در قدح کی

4

صد بار می لعل تو جانم به لب آورد

ای دوست به کامم برسان یکدم از آن می

5

مطرب بزن آن ساز جگر سوز دمادم

ساقی بده آن جام دلفروز پیاپی

6

در شرح فراق تو سخن را چه دهم بسط؟

شرط ادب آن است که این نامه کنم طی

7

بی رویت اگر دیده به خورشید کنم باز

صد بار کند چشم من از شرم رخت خوی

8

بی بویت اگر برگذرد باد بهاری

حقا که بود بر دل من سردتر از دی

9

سلمان ره سودای تو می رفت غمت گفت

کین راه به پای چو تویی نیست بروهی

متن شعر کپی شد.