سایر · سنایی
کل یوم هو فی شان
1
این مثل در زمانه معروف است
که عملها به وقت موقوف است
2
باش راضی بدانچه او دهدت
گر همه زشت ، ورنکو دهدت
3
نیک و بد نفع و ضر و راحت ورنج
کز تو بگذشت در سرای سپنج ،
4
یا چو افسانه ایست یا خوابی
یا چو در بها روان آبی
5
حاصل عمر جز یکی دم نیست
و آن دم از رنج و غم مسلم نیست
6
نفسی کز تو بگذرد آن رفت
در پی آن نفس نه بتوان رفت
7
کوش تا آن نفس که آید پیش
نشود از تو فوت ای درویش
8
از سر نفس خیز بهر خدای
تا شوی روشناس هردوسرای
9
در ره عشق او بلاکش باش
همچو ایوب در بلا خوش باش
10
چون در آید بلا، مگردان روی
روی درحق کن و « رضینا» گوی