سایر · سنایی
اذا اراد الله بقوم خیرا ابتلاهم ، فصل فی الضحی والبکاء
1
تا توانی به خنده لب بگشای
سردندان به خنده در منمای
2
خنده هرزه آبروی برد
راز پنهان میان کوی برد
3
با پسر اینچنین مثل زد سام
گریه بهتر زخنده بی هنگام
4
گریه ابر بین وخنده برق
درنگر تا که چیست اینجا فرق
5
ابر از آن گریه نعمت اندوزد
برق از آن خنده آتش افروزد
6
ابلهی از گزا ف می خندید
زیرکی آن بدید و نپسندید
7
گفت ای بی حیا و بی آزرم
اینچنین خندی و نداری شرم
8
گریه تو زظلم و بیدادی
به که بی وقت خنده و شادی
9
خنده هرزه آیت جهل است
مرد بیهوده خند، نا اهل است
10
هان و هان تا نخندی ای خیره
که بسی خنده دل کند تیره
11
هیچ شک نیست اندرین گفتار
گریه آید زخنده بسیار