سایر · سنایی
فصل فی ذم الظلم
1
در جهان هرکه بینی ازکه و مه
همه در بند آنکه فردا به
2
همه را بر امید بوک و مگر
عمر بگذشت و روز روز بتر
3
کار بر خاص و عام شد مشکل
غصه دارند این و آن حاصل
4
رفت کار جهانیان زنسق
گشت یکباره ملک بی رونق
5
کرد بنیاد ملک ، ظلم ، خراب
رفت خورشید عدل زبرسحاب
6
چرخ منسوخ کرد آیت عدل
سرنگون گشت باز رایت عدل
7
معدلت اندرین زمانه شوم
شد چو سیمرغ وکیمیا معدوم
8
نیست انصاف در ولایت ما
دل ما خون شد از حکایت ما