کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

طوفان حادثات

1

این سوز سینه شمع شبستان نداشته است

وین موج گریه سیل خروشان نداشته است

2

آگه ز روزگار پریشان ما نبود

هر دل که روزگار پریشان نداشته است

3

از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشت

صبح بهار این لب خندان نداشته است

4

ما را دلی بود که ز طوفان حادثات

چون موج یک نفس سر و سامان نداشته است

5

سر بر نکرد پاک نهادی ز جیب خاک

گیتی سری سزای گریبان نداشته است

6

جز خون دل ز خوان فلک نیست بهره ای

این تنگ چشم طاقت مهمان نداشته است

7

دریا دلان ز فتنه ایام فارغند

دریای بی کران غم طوفان نداشته است

8

آزار ما بمور ضعیفی نمی رسد

داریم دولتی که سلیمان نداشته است

9

غافل مشو ز گوهر اشک رهی که چرخ

این سیمگون ستاره بدامان نداشته است

متن شعر کپی شد.