غزل · رهی معیری
جلوه ساقی
1
در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟
2
باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است
3
خفته از مستی به دامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است
4
در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است
5
طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
6
آسمان در حیرت از بالانشینیهای ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است
7
گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است