غزل · رهی معیری
گیسوی شب
1
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
2
نرگس که فریبد دل صاحبنظران را
این چشم سخنگوی ندارد که تو داری
3
نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف
این خرمن گیسوی ندارد که تو داری
4
پروانه که هر دم ز گلی بوسه رباید
این طبع هوس جوی ندارد که تو داری
5
غیر از دل جان سخت رهی کز تو نیازرد
کس طاقت این خوی ندارد که تو داری