غزل · رهی معیری
صفای شبنم
1
او را برنگ و بوی نگویم نظیر نیست
گلبن نظیر اوست ولی دلپذیر نیست
2
ما را نسیم کوی تو از خاک بر گرفت
خاشاک را به غیر صبا دستگیر نیست
3
گلبانگ نی اگر چه بود دلنشین ولی
آتش اثر چو ناله مرغ اسیر نیست
4
غافل مشو ز عمر که ساکن نمی شود
سیل عنان گسسته اقامت پذیر نیست
5
روی نکو به طینت ساقی نمی رسد
گل را صفای شبنم روشن ضمیر نیست
6
با عمر ساختیم ز دل مردگی رهی
ماتم رسیده را ز تحمل گزیر نیست