غزل · رهی معیری
آزاده
1
بر خاطر آزاده غباری ز کسم نیست
سرو چمنم شکوه ای از خار و خسم نیست
2
از کوی تو بی ناله و فریاد گذشتم
چون قافله عمر نوای جرسم نیست
3
افسرده ترم از نفس باد خزانی
کآن تو گل خندان نفسی هم نفسم نیست
4
صیاد ز پیش آید و گرگ اجل از پی
آن صید ضعیفم که ره پیش و پسم نیست
5
بی خحصلی و خواری من بین که در این باغ
چون خار به دامان گلی دسترسم نیست
6
از تنگدلی پاس دل تنگ ندارم
چندان کشم اندوه که اندوه کسم نیست
7
امشب رهی از میکده بیرون ننهم پای
آزرده دردم دو سه پیمانه بسم نیست