غزل · رهی معیری
مکتب عشق
1
هر شب فزاید تاب وتب من
وای از شب من وای از شب من
2
یا من رسانم لب بر لب او
یا او رساند جان بر لب من
3
استاد عشقم بنشین و بر خوان
درس محبت در مکتب من
4
رسم دو رنگی آیین ما نیست
یکرنگ باشد روز و شب من
5
گفتم رهی را کامشب چه خواهی؟
گفت آنچه خواهد نوشین لب من