کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

محنت سرای خاک

1

من کیستم ز مردم دنیا رمیده ای

چون کوهسار پای به دامن کشیده ای

2

از سوز دل چو خرمن آتش گرفته ای

وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیده ای

3

چون شام بی رخ تو به ماتم نشسته ای

چون صبح از غم تو گریبان دریده ای

4

سر کن نوای عشق که از های و هوی عقل

آزرده ام چو گوش نصیحت شنیده ای

5

رفت از قفای او دل از خود رمیده ام

بی تاب تر ز اشک به دامن دویده ای

6

ما را چو گردباد ز راحت نصیب نیست

راحت کجا و خاطر ناآرمیده ای

7

بیچاره ای که چاره طلب می کند ز خلق

دارد امید میوه ز شاخ بریده ای

8

از بس که خون فرو چکد از تیغ آسمان

ماند شفق به دامن در خون کشیده ای

9

با جان تابناک ز محنت سرای خاک

رفتیم همچو قطره اشکی ز دیده ای

10

دردی که بهر جان رهی آفریده اند

یا رب مباد قسمت هیچ آفریده ای

متن شعر کپی شد.