غزل · رهی معیری
حلقه موج
1
گه شکایت از گلی گه شکوه از خاری کنم
من نه آن رندم که غیر از عاشقی کاری کنم
2
هر زمان بی روی ماهی همدم آهی شوم
هر نفس با یاد یاری ناله زاری کنم
3
حلقه های موج بینم نقش گیسویی کشم
خنده های صبح بینم یاد رخساری کنم
4
گر سر یاری بود بخت نگونسار مرا
عاشقیها با سر زلف نگونساری کنم
5
باز نشناسد مرا از سایه چشم رهگذار
تکیه چون از ناتوانیها به دیواری کنم
6
درد خود را می برد از یاد گر من قصه ای
از دل سرگشته با صید گرفتاری کنم
7
نیست با ما لاله و گل را سر الفت رهی
می روم تا آشیان در سایه خاری کنم