کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

نیروی اشک

1

عزم وداع کرد جوانی به روستای

در تیره شامی از بر خورشید طلعتی

2

طبع هوا دژم بد و چرخ از فراز ابر

همچون حباب در دل دریای ظلمتی

3

زن گفت با جوان که از این ابر فتنه زای

ترسم رسد به گلبن حسن تو آفتی

4

در این شب سیه که فرو مرده شمع ماه

ای مه چراغ کلبه من باش ساعتی

5

لیکن جوان ز جنبش طوفان نداشت باک

دریادلان ز موج ندارند دهشتی

6

برخاست تا برون بنهد پای زآن سرای

کاو را دگر نبود مجال اقامتی

7

سرو روان چو عزم جوان استوار دید

افراخت قامتی که عیان شد قیامتی

8

بر چهر یار دوخت به حسرت دو چشم خویش

چون مفلس گرسنه به خوان ضیافتی

9

با یک نگاه کرد بیان شرح اشتیاق

بی آنکه از زبان بکشد بار منتی

10

چون گوهری که غلطد بر صفحه ای ز سیم

غلطان به سیمگون رخ وی اشک حسرتی

11

زآن قطره سرشک فروماند پای مرد

یکسر ز دست رفت گرش بود طاقتی

12

آتش فتاد در دلش از آب چشم دوست

گفتی میان آتش و آب است الفتی

13

این طرفه بین که سیل خروشان در او نداشت

چندان اثر که قطره اشک محبتی

متن شعر کپی شد.