کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قطعه ·

نابینا و ستمگر

1

فقیر کوری با گیتی آفرین می گفت

که ای ز وصف تو الکن زبان تحسینم

2

به نعمتی که مرا داده ای هزاران شکر

که من نه در خور لطف و عطای چندینم

3

خسی گرفت گریبان کور و با وی گفت

که تا جواب نگویی ز پای ننشینم

4

من ار سپاس جهان آفرین کنم نه شگفت

که تیز بین و قوی پنجه تر ز شاهینم

5

ولی تو کوری و نا تندرست و حاجتمند

نه چون منی که خداوند جاه و تمکینم

6

چه نعمتی است ترا تا به شکر آن کوشی؟

به حیرت اندر از کار چون تو مسکینم

7

بگفت کور کزین به چه نعمتی خواهی؟

که روی چون تو فرومایه ای نمی بینم

متن شعر کپی شد.