سایر · اقبال لاهوری
زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی
1
شیشه صبر و سکونم ریز ریز
پیر رومی گفت در گوشم که خیز
2
آن حدیث شوق و آن جذب و یقین
آه آن ایوان و آن کاخ برین
3
با دل پر خون رسیدم بر درش
یک هجوم حور دیدم بر درش
4
بر لب شان زنده رود ای زنده رود
زنده رود ای صاحب سوز و سرود
5
شور و غوغا از یسار و از یمین
یکدو دم با ما نشین ، با ما نشین
6
زنده رود
7
راهرو کو داند اسرار سفر
ترسد از منزل ز رهزن بیشتر
8
عشق در هجر و وصال آسوده نیست
بی جمال لایزال آسوده نیست
9
ابتدا پیش بتان افتادگی
انتها از دلبران آزادگی
10
عشق بی پروا و هر دم در رحیل
در مکان و لامکان ابن السبیل
11
کیش ما مانند موج تیز گام
اختیار جاده و ترک مقام
12
حوران بهشت
13
شیوه ها داری مثال روزگار
یک نوای خوش دریغ از ما مدار