کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت شماره ۳۶ - مریدی گفت پیر را چه کنم کز خلایق برنج اندرم از بس که به زیارت من همی آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می باشد گفت هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردند...

1

مریدی گفت پیر را چه کنم کز خلایق برنج اندرم از بس که به زیارت من همی آیند و اوقات مرا از تردد ایشان تشویش می باشد گفت هر چه درویشانند مر ایشان را وامی بده و آنچه توانگرانند از ایشان چیزی بخواه که دیگر یکی گرد تو نگردند

2

گر گدا پیشرو لشکر اسلام بود

کافر از بیم توقع برود تا در چین

متن شعر کپی شد.