کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت شماره ۳۸ - یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح او نظر کرد جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت...

1

یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار از دست رفته عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح او نظر کرد جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت

2

اذا مروا باللغو مروا کراما . .

3

اگر من ناجوانمردم به کردار

تو بر من چون جوانمردان گذر کن

4

دریای فراوان نشود تیره به سنگ

عارف که برنجد تنک آب است هنوز

5

ای برادر چو خاک خواهی شد

خاک شو پیش از آن که خاک شوی

متن شعر کپی شد.