کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دیگران کاشتند و ...

1

شاه انوشیروان به موسم دی

رفت بیرون ز شهر بهر شکار

2

در سر راه دید مزرعه ای

که در آن بود مردم بسیار

3

اندر آن دشت پیرمردی دید

که گذشته است عمر او ز نود

4

دانه جوز در زمین می کاشت

که به فصل بهار سبز شود

5

گفت کسری به پیرمرد حریص

که: «چرا حرص می زنی چندین؟

6

پایهای تو بر لب گور است

تو کنون جوز می کنی به زمین

7

جوز ده سال عمر می خواهد

که قوی گردد و به بار آید

8

تو که بعد از دو روز خواهی مرد

گردکان کشتنت چه کار آید؟»

9

مرد دهقان به شاه کسری گفت:

« مردم از کاشتن زیان نبرند

10

دگران کاشتند و ما خوردیم

ما بکاریم و دیگران بخورند»

متن شعر کپی شد.