کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۴۰ - گر به گردون می کشی گردن و گر در سجده ای...

1

گر به گردون می کشی گردن و گر در سجده ای

از تو تا گل کرده است الله اکبر سجده ای

2

خم چرا باید شدن باری اگر بر دوش نیست

زندگی دارد بلایی کاین قدر در سجده ای

3

هرزه بر خود چیده ای ای محو اسباب غرور

یکسر مو گر ز و هم آیی فروتر سجده ای

4

همچو اشکم مایل آن آستان اما چه سود

عشق می گوید ادب کن جبهه تر سجده ای

5

بر در دل چون نفس بوسی نشست ای نفس داغ

زحمت این آستانی بسکه لنگر سجده ای

6

هر طرف لبیک و ناقوس از تو بیتاب خروش

ای گزند کعبه و دیر از چه نشتر سجده ای

7

جرات پرواز خاکت را به گردون برده است

ورنه هرگه می کشی سر در ته پر سجده ای

8

سرکشی چون شمع ، شبگیر غروری بیش نیست

می رسی تا صبحدم جایی که یکسر سجده ای

9

گر خم اندیشه ات بیدل گریبانی کند

می شود روشن که خود محرابی و در سجده ای

متن شعر کپی شد.