غزل · شاه نعمت الله ولی
غزل شماره ۲ - نعمت الله است دائم با خدا...
1
نعمت الله است دائم با خدا
نعمت از الله کی باشد جدا
2
در دل و دیده ندیدم جز یکی
گر چه گردیدم بسی در دو سرا
3
میل ساخل کی کند بحری چو شد
غرقه در دریای بی پایان ما
4
ما نوا از بینوائی یافتیم
گر نوا جوئی بجو از بینوا
5
از خدا بیگانه ای دیدیم نه
هر که باشد هست با او آشنا
6
سروری خواهی برآ بر دار عشق
کز سر دار فنا یابی بقا
7
سید سرمست اگر جوئی حریف
خیز مستانه به میخانه درآ