غزل · شاه نعمت الله ولی
غزل شماره ۱۲۹ - نور او در جمله اشیاء ظاهر است...
1
نور او در جمله اشیاء ظاهر است
ظاهرش بنگر که بر ما ظاهر است
2
روشن است آئینه عالم تمام
در همه اسما مسما ظاهر است
3
نور روی اوست ما را در نظر
نور آن منظور زیبا ظاهر است
4
باطن است از چشم نابینا ولی
ظاهرا بر چشم بینا ظاهر است
5
در خیال دی و فردا مانده ای
از همه فرد آ که فردا ظاهر است
6
ما ز دریائیم و دریا عین ما
عین ما در عین دریا ظاهر است
7
نعمت الله باطن و ظاهر بود
باطنش پنهان و پیدا ظاهر است