کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۴۰ - دیده تا نور جمالش دیده است...

1

دیده تا نور جمالش دیده است

در نظر ما را چو نور دیده است

2

چشم مردم روشن است از نور او

خوش بود چشمی که او را دیده است

3

ساقی ما مست و جا م می به دست

گرد رندان یک به یک گردیده است

4

بلبل سرمست می نالد به ذوق

تا گلی از گلستانش چیده است

5

عاشق و معشوق عشق است ای عزیز

هر که سر از غیر او پیچیده است

6

در نظر مائیم بحر بیکران

ما به ما این دیده ما دیده است

7

گفته مستانه سید شنو

این چنین قولی کسی نشنیده است

متن شعر کپی شد.