کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۱ - عشق او آب حیات و آن حیات جان ماست...

1

عشق او آب حیات و آن حیات جان ماست

این چنین سرچشمه ای در جان جاویدان ماست

2

گنج عشق او که در عالم نمی گنجد همه

از دل ما جو که جایش در دل ویران ماست

3

جان ما با غیر اگر باری حکایت کرده است

تا قیامت نادم است انصاف او بر جان ماست

4

نزد ما موج و حباب و قطره و دریا یکیست

گر نظر بر آب داری این همه از کان ماست

5

هر که بینی دست او را بوسه ده از ما بپرس

زانکه او از روی معنی صورت جانان ماست

6

در سماع عاشقان آن ماه چرخی می زند

خوش بود دور قمر دریاب کاین دوران ماست

7

هر که هست از نعمهالله خوش نصیبی یافته

نعمت الله با همه نعمت که دارد آن ماست

متن شعر کپی شد.