کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۱ - هرچه می بینی همه نور خداست...

1

هرچه می بینی همه نور خداست

تا نه پنداری که او از ما جداست

2

دیده دل باز کن تا بنگری

روی جانانی که نور چشم ماست

3

جز صفات ذات او موجود نیست

ور تو گوئی هست آن عین خطاست

4

ما و او موجیم و دریا از یقین

کثرت و وحدت نظر کن از کجاست

5

آشکارا ونهان دیدم عیان

صورت و معنی و جان و دل خداست

6

هر که او بینای ذات او بود

دیده از نور صفاتش با صفاست

7

طالب و مطلوب نبی است و ولی

کفر و ایمان زلف و روی مصطفاست

8

من چو منصورم روم بر دار عشق

بر سردار فنا دار بقاست

9

خود تو را گفتن روا نبود چنین

لیک چون امرت مرا گفتن رواست

10

مستم از جام شراب لم یزل

نقلم از لعل لب آن دلرباست

11

عاشق و معشوق عشقم ای عزیز

نعمت اللهم چنین منصب کراست

متن شعر کپی شد.