کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹۸ - دیده تا نور جمالش دیده است...

1

دیده تا نور جمالش دیده است

در نظر ما را چه نور دیده است

2

چشم ما روشن به نور روی اوست

خوش بود چشمی که نورش دیده است

3

دل هوا دارد که پیوندد به او

گوئیا از جان خود ببریده است

4

تا خبر یابد از آن جان عزیز

از همه یاران خبر پرسیده است

5

عشق مست است و حریف جان ماست

عقل مخمور و ما ز ما رنجیده است

6

عاشق یک روی می دانی که کیست

آنکه در او غیر او پیچیده است

7

نعمه الله نیک داند عاشقی

مدتی شد تا همین ورزیده است

متن شعر کپی شد.