کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۱ - آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است...

1

آفتاب حسن او از مه نقابی بسته است

نور چشم او از آن بر چشم ما بنشسته است

2

جان ما با عشق از روز ازل پیوسته است

تا ابد جان همچنان با حضرتت پیوسته است

3

دیگران پابسته دنیی و عقبی مانده اند

ای خوشا وقت کسی کز این و آن وارسته است

4

عشق سرمست است و رندان تندرست ازذوق او

عقل مخمور است و دور از عاشقان دلخسته است

5

عقل اگر بینی بگیرش زود نزد ما بیار

زآنکه او از بندگی شاه رندان خسته است

6

زاهد رعنا اگر اظهار و جدی می کند

از کرم عیبش مکن کز خود به خود وابسته است

7

نعمه الله خم می مستانه می نوشد به ذوق

ساغر و پیمانه ما را به هم بشکسته است

متن شعر کپی شد.