کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۷ - راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت...

1

راز دل عشاق به هر کس نتوان گفت

این گوهر عشقست بگفتن نتوان سفت

2

در صومعه یک دم نتوانیم نشستن

بر خاک در میکده صد سال توان خفت

3

مردانه قدم بر سر مستی بنهادیم

به زین لگدی بر سر هستی نتوان کفت

4

گر دست دهد دولت جاوید بیابیم

حاشا که خودی از ره توحید توان رفت

5

گفتم سر زلفش که مگر مشک خطائی

پیچید به خود زین سخن و نیک برآشفت

6

جامیست پر از باده و ما مست و خرابیم

هرگز نبرد زاهد مخمور ز ما مفت

7

بشنو سخنی سید ما گر سر وقتست

خود خوشتر ازین قول که گفت است و توان گفت

متن شعر کپی شد.