کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۳ - از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست...

1

از دیر برون آمد ترسا بچه ای سرمست

بر دوش چلیپائی خوش جام مئی بر دست

2

کفر سر زلف او غارتگر ایمان است

قصد دل و دینم کرد ایمان مرا برده است

3

کفری و چه خوش کفری کفری که بود ایمان

این کفر کسی در اوست کایمان به خدایش هست

4

ناقوس زنان می گفت آن دلبرک ترسا

پیوسته بود با ما یاری که به ما پیوست

5

بگشود نقاب از رخ بربود دل و دینم

زنار سر زلفش جانم به میان در بست

6

در گوشه میخانه بزمی است ملوکانه

ترسا بچه ساقی رندیست خوش و سرمست

7

سید ز همه عالم بر خاست به عشق او

در کوی مغان با او مستانه و خوش بنشست

متن شعر کپی شد.