کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۷ - چشم مستش ترک عیاری خوش است...

1

چشم مستش ترک عیاری خوش است

زلف او هندوی طراری خوشست

2

جان فدای عشق جانان کن روان

گر تو را میلی به دلداری خوشست

3

بر سر دار فنا بنشین خوشی

زانکه اینجا جای سرداری خوشست

4

دلبر ار صد جان به یک جو می خرد

زود بفروشش که بازاری خوشست

5

کار بی کاری است کار عاشقان

کار ما می کن که این کاری خوشست

6

سینه ما مخزن اسرار اوست

او به دست آور که اسراری خوشست

7

مجلس عشقست و ما مست و خراب

خوش خراباتی و خماری خوشست

8

گر گران باری مثال از بار یار

بار یار ار می بری باری خوشست

9

بنده سید شدم از جان و دل

این سخن صدق است و اقراری خوشست

متن شعر کپی شد.