غزل · شاه نعمت الله ولی
غزل شماره ۲۴۹ - عشق جانان در میان جان خوشست...
1
عشق جانان در میان جان خوشست
راز دلدار از جهان پنهان خوش است
2
درد بی درمان او درمان ما
در دلم این درد بی درمان خوش است
3
حال سودائی زلف یار من
همچو زلفش می برد سامان خوش است
4
عشق و گنجی و دل ویرانه ای
آن چنان گنجی در این ویران خوشست
5
جرعه دردی درد عشق او
جان ما را داده جان آن خوش است
6
حال دل با عشق دلبر خوش بود
جان ما پیوسته با جانان خوش است
7
نعمت الله مست و جام می به دست
جاودان در بزم سرمستان خوش است