کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۱۴ - جامی ز می پر از می در بزم ما روان است...

1

جامی ز می پر از می در بزم ما روان است

هرگز که دیده باشد جامی که آنچنان است

2

عالم بود چو جامی باده در او تجلی

این جام و باده با هم مانند جسم و جان است

3

از نور روی ساقی شد بزم ما منور

و آن نور چشم مردم از دیده ها نهان است

4

در عمر خود کناری خالی ندیدم از وی

لطفش نگر که دایم با جمله در میان است

5

جائیکه اسم باشد بی شک بود مسمی

هر جا که منظری هست اسمی به نام آن است

6

آئینه ای که بینی روئی به تو نماید

جام مئی که نوشی ساقی در آن میان است

7

جام و شراب و ساقی ، معشوق و عشق و عاشق

هر سه یکیست اینجا این قول عاشقان است

8

سیلاب رحمت او سیراب کرد ما را

هر قطره ای از این بحر دریای بیکران است

9

دیدیم نعمت الله سرمست در خرابات

میخانه در گشاده سر حلقه مغان است

متن شعر کپی شد.