کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۱ - آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت...

1

آتش عشقش تمام عود وجودم بسوخت

بوی خوشم را چو یافت دیر نه زودم بسوخت

2

شمع معنبر نهاد مجلس جان بر فروخت

در دل مجمر مرا زود چو عودم بسوخت

3

تا نزنم دم دگر از خود و از معرفت

عارف معروف من غیب و شهودم بسوخت

4

یک نفسی جام می همدم ما بود دوش

از دم دل سوز ما نیست و بودم بسوخت

5

آتش سودای او گرد دکانم گرفت

جمله قماشی که بود مایه و سودم بسوخت

6

ملک فنا و بقا جمله بر انداختم

چند از این و از آن بود و نبودم بسوخت

7

سوخته همچو من در همه عالم مجوی

کز نفس سیدم جمله وجودم بسوخت

متن شعر کپی شد.