کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۱۲ - آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت...

1

آتشی ظاهر شد و پیدا و پنهانم بسوخت

شمع عشقش در گرفت و رشته جانم بسوخت

2

از دم گرمم به عالم آتشی خوش در فتاد

هرچه بود ازخشک و تر هم این و هم آنم بسوخت

3

عشق جانان آتش است و جان من پروانه ای

منتش بر جان من کز عشق او جانم بسوخت

4

عود دل را سوختم در مجمر سینه خوشی

از تف آن دامن و کوی گریبانم بسوخت

5

بود گنج معرفت در کنج ویران دلم

آتشی افتاد و گنج و کنج ویرانم بسوخت

6

ز آه دل سوزم که آتش می نهد در این و آن

جسم و جان بر باد رفت و کفر و ایمانم بسوخت

7

گفته های نعمت الله می نوشتم در کتاب

در ورق آتش فتاد و دست و دیوانم بسوخت

متن شعر کپی شد.