کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۲ - یار ما رفت گوییا جان رفت...

1

یار ما رفت گوییا جان رفت

جان چه قدرش بود که جانان رفت

2

عمر ما بود رفت چه توان کرد

در پی عمر رفته نتوان رفت

3

هر که با ما دمی نشد همدم

دم آخر که شد پریشان رفت

4

رند مستی ز بزم ما کم شد

گوییا در پی حریفان رفت

5

بود حلال مشکلات همه

لاجرم چون برفت آسان رفت

6

نور چشم است در نظر پیداست

گرچه از چشم خلق پنهان رفت

7

نعمت الله جان به جانان داد

عاشقانه به بزم سلطان رفت

متن شعر کپی شد.