کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۳ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت...

1

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

ماند این دنیای بی بنیاد و رفت

2

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

3

قطره آبی به دریا در فتاد

چون توان کردن چنین افتاد و رفت

4

شاهبازی بود در بند وجود

بند را از پای خود بنهاد و رفت

5

زنده جاوید شد آن زنده دل

تا نگوئی مرده شد بر باد و رفت

6

سرعت ایجاد و اعدام وی است

در زمانی ماهروئی زاد و رفت

7

بنده بودم ، بندگی کردم مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

متن شعر کپی شد.