کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۵ - نعمت الله جان به جانان داد و رفت...

1

نعمت الله جان به جانان داد و رفت

بر در میخانه مست افتاد و رفت

2

سید ما بنده خاص خداست

گوییا شد از جهان آزاد و رفت

3

قرب صد سالی غم هجران کشید

عاقبت از وصل شد دلشاد و رفت

4

تا نپنداری که او معدوم گشت

یا بداد او عمر خود بر باد و رفت

5

برقعه ای از جسم و جان بربسته بود

بند برقع را ز رو بگشاد و رفت

6

در خرابات مغان مست و خراب

سر به پای خم می بنهاد و رفت

7

چون ندای ارجعی از حق شنود

زنده دل از عشق او جان داد و رفت

8

کل شیئی هالک الا وجهه

خواند بر دنیای بی بنیاد و رفت

9

نعمت الله دوستان یادش کنید

تا نگوئی رفت او از یاد و رفت

متن شعر کپی شد.