کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۷ - عاشقی جان را به جانان داد و رفت...

1

عاشقی جان را به جانان داد و رفت

رو به خاک راه او بنهاد و رفت

2

تن رفیقی بود با او یار و غار

عاشقانه ناگهان افتاد و رفت

3

بر سر کویش رسید و سر نهاد

بند را از پای خود بگشاد و رفت

4

هر زمان نقشی نماید لاجرم

کرد روی چون نگاری شاد و رفت

5

زنده جاوید شد ای جان من

گرچه می گویند او جان داد و رفت

6

آمد اینجا و غم عالم نخورد

زان روان شد مظهر ایجاد و رفت

7

بنده بودی بندگی کردی مدام

سید آمد بنده شد آزاد و رفت

متن شعر کپی شد.