کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۲۹ - یار ما زاری ما نشنید و رفت...

1

یار ما زاری ما نشنید و رفت

آمد و در حال وا گردید و رفت

2

زلف او در تاب رفت از دست ما

دل ربود و سر ز ما پیچید و رفت

3

جان ما را یک زمان دلشاد کرد

حال ما را یک زمان وا دید و رفت

4

عمر ما بود و روان از ما گذشت

گفتمش بنشین دمی نشنید و رفت

5

گر چه او با جان منش پیوندهاست

بی وفا پیوند خود ببرید و رفت

6

عقل آمد تا مرا راهی زند

رند مستی دید از او ترسید و رفت

7

نعمت الله بود یار غار ما

گوشه ای از بوستان بگزید و رفت

متن شعر کپی شد.