کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۲ - به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت...

1

به خرابات مغان بی سر و پا خواهم رفت

دردمندانه به امید دوا خواهم رفت

2

باز زنار سر زلف بتی خواهم بست

من سودا زده در دام بلا خواهم رفت

3

گنج در گوشه میخانه سرمستان است

از چنین جای خوشی بنده کجا خواهم رفت

4

چون سر دار فنا دار بقا می بخشد

عاشقانه به سردار فنا خواهم رفت

5

می روم تا به سراپرده او مست و خراب

بر در عاقل مخمور چرا خواهم رفت

6

به امیدی که مگر خاک در او گردم

میل دارم که چه بادی به هوا خواهم رفت

7

ای که گوئی به کجا می رود این سید ما

از خدا آمده بودم به خدا خواهم رفت

متن شعر کپی شد.