کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳۴ - تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت...

1

تا که سودای خیالش در سویدا جا گرفت

چون سر زلفش وجودم مو به مو سودا گرفت

2

از بلای عشق آن بالا نمی نالیم ما

مبتلائیم از بلا این کار ما بالا گرفت

3

موج دریا می رسد ما را به دریا می کشد

اختیاری نیست ما را کی بود بر ما گرفت

4

عاشق مستیم اگر گفتیم اناالحق دور نیست

مرد عاقل کی گنه بر عاشق شیدا گرفت

5

در خرابات مغان خوش گوشه ای بگرفته ایم

گر بقا خواهی همین جا بایدت ماوا گرفت

6

آب چشم ما به هر سو رو نهاده می رود

لاجرم آب وجود ما همه دریا گرفت

7

هر کسی دستی زده بر دامن صاحبدلی

نعمت الله دامن یکتای بی همتا گرفت

متن شعر کپی شد.