کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۰ - گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت...

1

گر وصال یار خواهی ترک جان باید گرفت

عشق اگر داری طریق عاشقان باید گرفت

2

در خرابات مغان مستیم و جام می به دست

ذوق ما می بایدت راه مغان باید گرفت

3

ترک سرمستست عشقش غارت جان می کند

ملک دل باید سپرد و ترک جان باید گرفت

4

در نظر نقش خیال روی او باید نگاشت

هرچه رو بنمایدت نقشی از آن باید گرفت

5

درد دردت گر دهد چون صاف درمان نوش کن

ور می صافی دهد دردم روان باید گرفت

6

ما خراباتی و رند و عاشق و میخواره ایم

ور تو مرد زاهدی از ما کران باید گرفت

7

گفته سید ز جان بشنو که می گوید ز جان

این چنین قول خوشی یادش به جان باید گرفت

متن شعر کپی شد.