کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۴۲ - سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت...

1

سلطان عشق ملک جهان را روان گرفت

جانم فدای او که تمام جهان گرفت

2

این عشق آتشی است که جان مرا بسوخت

داغی به دل نهاد و دلم زان نشان گرفت

3

گفتم که دامنش به کف آرم زهی خیال

بی دست عشق ، دامن او چون توان گرفت

4

نقش خیال غیر اگر دیده ای به خواب

شکرانه تمام دلم را به جان گرفت

5

پیران روزگار چو می نوش می کنند

با محتسب مگو که هوس بر جوان گرفت

6

مجنون اگر حکایت لیلی کند رواست

دیوانه است و نیست به دیوانگان گرفت

7

سید چو دید بنده که هستم غلام او

بگشود او کنار و مرا در میان گرفت

متن شعر کپی شد.