کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۵۰ - چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت...

1

چون من ز ولای تو رسیدم به ولایت

تا جان بودم روی نتابم ز ولایت

2

ای یار بلای تو مرا راحت جان است

جان را چه کنم گر نبود ذوق بلایت

3

عمریست که ما منتظر دولت وصلیم

با من نظری کن ز سر لطف و عنایت

4

سریست مرا با تو که با کس نتوان گفت

رازیست که پیدا نتوان کرد بدایت

5

ای عقل برو از بر من ، هرزه چه گوئی

ترک می و ساقی نکنم من به حکایت

6

عشقست مرا محرم و عشقی به کمال است

درد است مرا همدم و دردیست به غایت

7

در کوی خرابات مغان مست و خرابم

هم صحبت من سید رندان ولایت

متن شعر کپی شد.